دستش را توی دستانم گرفتم..کم کم خنده اش را خورد.گفتم:میخواستم بپرسم پدرت جبهه ست؟؟گفت:پس خیاط هم افتاد تو کوزه!!..صدایش رگه دار شده بود..گفت: اینجا رو زدید به خاکریز..من مرخصی نمیروم..
تا به حال غصه دار و غمگین ندیده بودمش..همیشه دندان های صدفی سفید فاصله دارش از پس لبان خندانش دیده میشد..قرص روحیه بود..!!نه در تنگناها و بدبیاری ها کم می آورد و نه زیر آتش شدید و دیوانه وار دشمن..
اسمش قاسم بود.پدرش گردان دیگر بود.تره به تخمش می رود..قاسم به باباش..هردو بشاش بودند و دل زنده..خبر شهادت دادن به برادر و دوستان شهید با قاسم بود..
سلام ابراهیم.حالت چطوره؟دماغت چاغه؟راستی ببینم تو چند تا داداش داری؟؟...سه تا چطور مگه؟ ..-هیچی!از امروز دو تا داری.چون داداش بزرگت دیروز شهید شد!..-یا امام حسین.
به همین راحتی!تازه کلی هم شوخی و خنده تنگ خبر میبست و با شنونده کاری میکرد که اصل ماجرا یادش بره.هرچی بهش میگفتم که: آخه مرد مومن این چطور خبر داد است؟؟نمیگی طرف حالش بد میشه یا سکته میزنه؟؟...میگفت:دمت گرم.از کی تا حالا خبر شهادت شده خبر بد و ناگوار؟؟....-منظورم اینه یه مقدمه چینی..چیزی...- یعنی توقع داری دو ساعت لفتش بدم؟؟که چی؟برادر عزیزتر از جان! یعنی به طرف بگویم شما در جبهه برادر دارید؟تا طرف بگوید چطور؟بگویم: هیچی دل نگران نشو...راستش یه ترکش خورده به انگشت کوچیکه پای چپش و کمی اوخ شده و کلی رطب ببافم و دلش را هزار راه ببرم و بعد از دو ساعت فک زدن خبر شهادت بدم؟نه آقا جان این طرز کار من نیست.من کارم را فوت آبم..
هیچ طور نمیشد بهش حالی کرد...بگذریم..حال خودم معطل مونده بودم که به چه زبانی و حسی سراغ قاسم میرود و قضیه را بهش بگویم..اول خواستم گردن دیگران بندازم..همه همه میگفتن تو میتونی..
قاسم را کنار شیر آب منبع پیدا کردم.نشسته و در طشت کف آلود لباسهایش را میشست.نشستم کنارش.سلام و احوال پرسی باهاش کردم..قاسم به چشمانم خیره شد.. و گفت:غلط نکنم لبخند گرگ بی طمع نیست!بازم خبر شهادت؟؟.....جا خوردم..بابا تو دیگه کی هستی؟حرف نزده خبر داری..
رفتیم و لباسهاشو رو طناب پهن کردیم..بعد رفتیم کنار رودخانه که نزدیک اردوگاه بود..قاسم گفت:من نوکر بنده کفشتم..قضیه رو بگو..من ایکی ثانیه خبرشو میرسونم نمیذارم حتی یه قطره اشک از چشمان نازنین طرف بچکه!...اگه بهت بگم خبر شهادت پدر یکی از دوستامونه چجوری خبر میدی؟؟خب اول میروم پسره و صدا میزنم بعد خیلی صمیمانه میگویم:ماشالا چه هیکل درشتی داری!درست به بابای خدا بیامرزت رفتی..!نه اینطوری نه..
آهان فهمیدم.بهش میگم ببخشید شما تو همسایه هاتون کسی دارید که باباش شهید شده باشه!..اگه گفت نه..میگم :خوب شد شما رکورد دار محل شدید..چون بابات شهید شده!..یا میگم شما فرزند فلان شهید نیستید؟....-خوب نیست..گفتی باید آرام آرام خبر بدم..بهش میگم:..هیچی..نترسی ها..یه ترکش ریز خورد به گردن بابات و از گردن به بابالاشو برد.....
دیگه کلافه شدم..حسلبی افتاده بود تو دنده و خلاص نمیکرد.طاقتم طاق شد..دلم لرزید..چه راحت و سرخوش بود.بغض کردم...قاسم خندید و گفت:نکنه میخوای خبر شهادت پدرتو به خودت بدی؟اینکه دیگه گریه نداره..اگه دلت میخواد خودم بهت خبر بدم و قه قه خندید.
دستش را توی دستانم گرفتم..دست من سرد بود و دست اون گرم و زنده.کم کم خنده اش را خورد.بعد گفت :چی شده؟گفتم:میخواستم بپرسم پدرت جبهه ست؟؟لبخند رو صورتش یخ زد..چند لحظه در سکوت بهم نگاه کردیم..تکه سنگی برداشت و پرت کرد تو رودخانه..گفت:پس خیاط هم افتاد تو کوزه!و آرام لبخندی زد..چه دل بزرگی داشت این پسر!!
پُر از یاد تو پُر خاطره ، چشام هر شب از نبودت پُره
اگه قلب من واست میزنه ، اگه بی چشات دلم میشکنه
خداحافظِ تو ، با اینکه هنوزم میمیرم برات
خداحافظِ تو ، میسوزوندم آتیش خاطرات
خداحافظِ تو ، تا قلبم به تنهایی عادت کنه
تا اشکم به چشمام خیانت کنه ، خداحافظِ تو
خداحافظِ تو
قرارمون نبود تنها بری تو ، قرارمون نبود بی تو بمونم
قرارمون نبود فاصله باشه ، قرارمون نبود بی تو بخونم
خداحافظِ تو . . .
سلاام.. اول چند تا جک میگم بخندید..
خدا دارم شوخی میکنما ناراحت نشی..محض خنده ست..
خداوندا در خلقت مردان کیفیت را فدای کمیت نکن..کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن..
ترخینه چیست؟؟ صد دانه یاقوت دسته به دسته..که با ماست ترش یک تپه بسته..هزاران مگس رو آن نشسته..ترش و بد مزه.همچو مرگ موش..هر که بخورد میشود بیهوش..کسی بخورد یک ذره از آن..رژه میرود تا بیمارستان..
خدایا به خوبان شوهر دادی و به بدان دوست پسر..نکند ما به تماشای جهان آمده ایم..
کارت عروسی لرها:: از ساعت 6 تا هروقت که دعوا شد...
سال 90 واسه من یکی که سال نسبتا خوبی بود..واسه شما چی؟؟ سال نو بر همگیی مباارک..امیدوارم سال 1391 سالی پر برکت و خوبی برای همه ی دوستان باشه..راستی من نفهمیدم امسال سال کدوم حیوونه!!!!؟؟؟ما امسال عید رو خونه هستیم با یه عالمه مهمون..4 فروردین هم عروسی داریم..جای دوستان خالی...مست عشقم.. مست شوقم.. مست دوست.. مست آن دلبر که عالم مست اوست..موفق باشید
♣خوش گرفتی از من بیدل سراغ
یاد من کن تا بسوزد این چراغ
جان ما با یکدیگر پیوند داشت
هر دومان را عشق در یک بند داشت◊(فریدون مشیری)
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق ,نامی برای تو نیست
شب و روز تصویر موعود من
در آیینه جز چشم های تو نیست♣(قیصر امین پور)
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم,خاکسترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دست هایم,دفترم آتش گرفت...(قیصر امین پور)♣
گرچه با یادش تا سحرگاهان نیلی فام بیدارم
گاهی نیز,, وقتی چشم بر هم میگذارم ♥ خواب های روشنی دارم...عین هوشیاری!
آنچنان روشن که من در خواب,,دم به دم با خویش می گویم که:
بیداری است,بیداری است,بیداری!♥(فریدون مشیری)
هیچ چیز جز یاد تو رویای دلاویزم نیست!
هیچ جز نام تو , حرف طرب انگیزم نیست!
عشق می ورزم و میسوزم و فریادم نه!
دوست می دارم و میخواهم و پرهیزم نیست..
باران بهار, برگ پیغام تو بود یا نامه ای از کبوتر بام تو بود
هر قطره حکایتی شگرف از لب تو هر دانه ی برف حرفی از نام تو بود
باران!باران!دوباره باران!باران! باران!باران!ستاره باران!باران!
ای کاش تمام شعرها حرف تو بود: باران!باران!بهار!باران!
دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک ,چک چک...چکار با پنجره داشت؟
ما گنه کاریم..آری..جرم ما هم عاشقی است..
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست, کیست؟؟
زندگی بی عشق, اگر باشد, همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است,نیست؟
(قیصر امین پور)
راستی خرید عید کردید؟؟
من خرید کردمو آجیلم خریدیمو عید نیومده دخلشو آوردم ..آخه شبها از شبکه فارس فیلم ایسان رو میده با آجیل مشغول میشم...مال کشور کره ست خیلی قشنگه ...ببینینش
به احتمال زیاد من یه کم دیر دیر میام مینویسم و چک میکنم..سعی میکنم خودمو برسونم..سرم با درسا شلوغه و دارم واسه کارشناسی میخونم..هرچند دلم اینجاست...به بزرگی خودتون ببخشید
....توروخدا واسم دعا کنید زندگیم و شغلم به قبولیم وابسته ست....دعا یادتون نرهااا
♣ سلاااام به همگی....

امروز 12 اسفند سال1390...♣ صبح زود بیدار شدیم صبحونه خوردیم و من و مامان بابا ساعت 9 صبح رفتیم رای دادیم و اول صبحی زدیم تو دهن آمریکا..غافلگیرش کردیم..
شما رای دادین؟؟مطمینم تکلیف خودتونو انجام دادید>> تا باشد از این انتخاباتها که همه در صحنه باشیم و مشتی بزنیم به دهن آمریکا که غلط زیادی نکنه....و انگشت جوهریمونو تو چشمش کنیم و چشماش از استقلال جوونای ایرانی درآد...
تا باشه از این انتخاباتها و صندوقهای رای...
|
هستی ظفری[19] خدایم را دوست دارم چون وفادارترین است و شاید به رسم همین وفاداریست که تو را به او میسپارم... |